میر کمبر
میرکمبر اسطوره مردانگی و غیرت بلوچ
حدود دویست سال پیش در شهر بنت به فاصله 75 کیلومتری غرب نیکشهر در جنوب استان سیستان و بلوچستان بزرگ مردی به نام سلیمان زندگی می کرد وی فرزندی به نام کمبر داشت که میارداری، دلیری و شجاعتش شهره عام و خاص بود به همین خاطر آنرا لقب میر دادند و بنام میرکمبر مشهور شد.
میر کمبر فرزند سلیمان یکی از دلاوران و مبارزان منطقه بنت شهرستان نیکشهر بود که به اتفاق طا شماری از جوانان این منطقه دردرگیری با زورگویان و ظالمان بخاطر نجات مردم منطقه در محلی به نام سدیج مهمدان به شهادت رسید.
ایرج افشار سیستانی در کتاب 'بلوچستان و تمدن دیرینه آن' داستان میرکمبر را در صفحه 392 توضیح داده است: بخش بنت شهرستان نیکشهر مردی به نام سلیمان زندگی می کرد او فرزندی به نام کمبر داشت.
کمبر از بچگی جسور، دلیر و مهربان بود. چون به سن جوانی رسید خصلت انسان دوستی، آزادگی و مهربانی او مشهود شده و مردم به وی دلبستگی و ایمان پیدا کردند.
کمبر همیشه طرفدار و حامی فقرا و مردم بی بضاعت بود و درغم و شادی آنان نیز شریک بود.
در این هنگام بلوچستان تحت نظر دولت انگلیس اداره می شد و شخصی به نام مهراب، سردار سراوان بود و سرپرستی فوجی را که زیر نظر دولت انگلیس خدمت می کرد نیز برعهد داشت.»
وقتی که مهراب و تفنگچیانش به حوالی بنت آمدند و روستای ملوران را غارت کردند و تعدادی از دختران و زنان آن روستا را نیز اسیر کردند، اهالی روستای مذکور نزد کمبر رفتند و از او کمک خواستند.
کمبر بر آن شد تا به جنگ مهراب برود و ضمن پس گرفتن اسراء وی را نیز گوشمالی سختی بدهد.
کمبر عده ای از جوانان و نزدیکان خود را مسلح ساخت و آماده مبارزه با قوای خائن مهراب شد و پس از فارغ شدن از کار تجهیز جوانان به خانه رفت تا با پدر و مادرش خداحافظی کند والدینش به او گفتند که تا دختران و زنان اسیر روستا را پس نگرفتی و قوای مهراب را تار و مار ننمودی به منزل باز نگرد.
کمبر با افراد رزمنده خود به تعقیب مهراب پرداخت و در محلی به نام سدیج راه را بر قوای مهراب بست و به او پیغام داد که باید همه اسیران و هرچه به همراه آنان به غارت برده است مسترد نماید.
مهراب دچار ترس و دلهره شد و پاسخ داد که حاضر است غنایم را با او تقسیم نماید و چندین تن از دختران را به او پس دهد ولی کمبر این پیشنهاد را نپذیرفت.
در این هنگام مهراب با لحن غرور آمیزی از او می پرسد
اِی کی اِنت منی راهی سرا
گوشتی اِی کمبر اِنت و بَزّکار
که ترجمه فارسی آن چنین است «این چه کسی است که بر سر راه من است و کمبر جواب می دهد که این کمبر مظلوم و ضعیف است».
مهراب که از دلاوری های کمبر آگاه است دوباره می گوید:
گوشتی کَمبر، بَزکارء نهن
بنت و دهانی واجهن
ترجمه فارسی آن چنین است «گفت: کمبر فردی مظلوم و ضعیف نیست، بلکه او سردار مردم دهان و بنت است.»
میرکمبر به او می گوید که تمام اسرا را زود پس دهد، اما مهراب از این کار امتناع می ورزد و به میرکمبر پیشنهاد می کند که اسرا را نصف کنند و نیمی از اسرا از آن او و بقیه مال میرکمبر باشد. میر کمبر با شنیدن این حرف به جوش می آید و می گوید:
زانان که بندیگنت تئی
بله مات و گهارن کُل منی
ترجمه فارسی: «من میدانم که این افراد در دست تو اسیر هستند ولی همه آنان مادران و خواهران من هستند».
جنگ بین دو طرف آغاز می شود نیروهای میرکمبر به قوای مهراب تلفات زیاد وارد می کنند و موفق شدند زنان و دختران اسیر را از صحنه نبرد خارج کنند و به همراه یکی از جنگجویان به ملوران باز گردانند.
نبرد همچنان ادامه داشت که باران شدیدی باریدن گرفت و به علت مرطوب شدن سلاح های باروتی کمبر و یارانش مبارزه را با شمشیر ادامه دادند در این هنگام یک نفر از سربازان مهراب به غاری پنا برد تا از ریزش باران در امان باشد چون باران بند آمد سرباز مذکور از غار خارج شد و کمبر را که سرگرم نبرد بود مورد هدف سلاح خود قرار داد و او را از پای درآورد. در نتیجه سپاه مهراب از کشته شدن کمبر به وجد آمدند و بر قوای کمبر یورش بردند جنگجویان کمبر با این که دلیرانه جنگیدند، با شجاعت کامل به شهادت رسیدند.
از آن پس آوازه دلاور مردی و ایثار و شجاعت میرکمبر در تمام بلوچستان پیچید و مردم او را ستایش می کردند.
مقبره میر کمبر اسطوره حماسه ساز بلوچستان در شهر بنت شهرستان نیکشهر مسیر ارتباطی بنت به دهان است.
شهرداری بنت با همکاری شورای اسلامی این شهر ضمن تهیه و نصب مجسمه میرکمبر در میدان شهر بنت این میدان را به نام میرکمبر نامگذاری كردند.