استاد غلام رسول دینارزهی
غلامرسول دینارزهی فریادی در سکوت
مرا دردی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد و اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
سخن گفتن و قلم راندن درباره مردی که با شرف زیست و تنگدست مرد کار آسانی نیست به قول ابوالفضل بیهقی ادیب و مورخ معروف ایرانی که فرموده بود : « سخنی رانم که در آن به تعصبی و تزیدی کشد » آشنایی بنده با دینارزهی به سال های اول انقلاب برمی گردد . وقتی که به رادیو گوش می دادم صدایی گرم ، شفاف و جذاب مرا به سوی خود می کشید زمانیکه درباره صاحب این حنجره طلایی جویا شدم فهمیدم که شخصی به نام غلامرسول دینارزهی است . آشنایی بنده با ایشان زمانی به دوستی مبدل شد که ایشان به اتفاق زنده یاد عبدالستار بلوچ مقدم متخلص به «بیدل» میهمان برادرم بودند در آن شب و بعدها متوجه شدم که دینارزهی نه تنها خواننده ای کوچه بازاری و مطرب نیست ، بلکه انسانی فرهیخته و آگاه ، سنجیده ، ادیب و دانشور است که در محضر بزرگان قوم بلوچ خرمن معرفت آموخته بود .
تمتع زهر گوشه ای یافتم زهر خرمنی خوشه ای یافتم
دینارزهی در صداوسیما علاوه بر کار خوانندگی و گویندگی به مترجمی نیز پرداخت و از فوت و فن ترجه بسیار آگاه ، اهل علم و هنر به معنی واقعی آن بود و نیز نکته سنج و دقیق ، با طبع زبان آشنایی کامل داشت . دینارزهی در حد فهم و دانش خود از شاعری هم بی بهره نبود و مرحوم عبدالستار بلوچ مقدم را در سرایش سروده های انقلابی یاری می داد . آهنگ سازی او نیز کم نظیر بود ، دینارزهی پیرو سبکی است که اشخاصی چون محمد شفیع سکندی و عبدالستار بلوچ شهردرازی به یاری استادان خود آن را پایه گذاری کرده بودند . البته این افراد به علت مجاورت با زبان اردو تحت تاثیر این زبان و موسیقی آن بودند و لی به هیچ وجه مقلد آن نبودند . استاد دینارزهی کار این استادان را کمال بخشید و از تلفیق موسیقی اصیل و کهن بلوچی و با ابزار جدید موسیقی هندی ، « طرحی نو درانداخت » و راهی تازه برای موسیقی تکراری و یک نواخت بلوچی که چون آبی بی رمق در شنزار می رفت ، ارائه داد و شاید بتوانیم آن را سبک خاص خوانندگان و نوازندگان جدید بلوچی بدانیم . این موسیقی بسیار فرخ بخش ، وجدآور و گاهی نیز بسیار غم انگیز حزن آلود است و به قول شیخ شیراز« آب را از جریان و مرغ را از طیران باز میدارد» البته بعضی از افراد ناآگاه ، مغرض و غیر کارشناس از روی حسادت به گوش مقامات رسانده بودند که اهنگ های دینارزهی هندی است . غافل از اینکه اگر گاهی شباهتی بین آهنگ های دینارزهی و هندی مشاهده می شد بخاطر تقلید دینارزهی از هندی نبود . این امر بیشتر بخاطر خویشاوندی بین زبان بلوچی و زبان هندی بود. چنان که زبان بلوچی با زبان فارسی (پارسی ) هم خویشاوند است و به هیچ وجه گویشی از زبان فارسی یا هندی نیست ، بلکه خود زبانی کاملاً مستقل و دارای چندین گویش است . بلوچی با زبان های ایرانی میانه (پهلوی اشکانی بیشتر و پهلوی ساسانی کمتر ) و زبانهای ایرانی باستان، اوستایی و پارسی باستان نیز خویشاوند است . پس با این رویکرد ما نمی توانیم آهنگ های دینارزهی را تقلید از هندی بدانیم . آنهایکه براین باورند باید با دلیل و مدرک ثبت کنند . و باز هم به قول شیخ بزرگوار سعدی :
« دلایل قوی باید و معنوی نه رگ های گردن به حجت قوی »
تکدر خاطر دینارزهی از مقامات رادیو و متولیان فرهنگی استان به خاطر چه بود و چرا با وجود علاقه ی شدید او به کار در رادیو ، رادیو را ترک کرد ؟
دینارزهی به رادیو عشق می ورزید و با جدیت تمام به کار ترجمه و گویندگی و ساختن موسیقی مشغول بود ، زیرا که رادیو بهترین جا برای ارتباط با مخاطبان بود و تلویزیون هم بعد از انقلاب یک کانال بیشتر نداشت ، که برنامه های آن از ساعت پنج عصر شروع میشد و نزدیک به دوازده شب به اتمام می رسد . پس با این حساب رادیو بهترین جا بود ، آنهایی که دینارزهی را هنگام کار در رادیو دیده اند می دانند که چه دقت و وسواسی در حین کار داشت ، حالا این کار گویندگی بود یا مترجمی و خوانندگی : نگارنده یک بار برای بازدید از استودیو ضبط اهنگ رفته بودم ، از هفت صبح تا نزدیک ساعت دو بعد ازظهر برای ضبط یک اهنگ ، تمام گروه تلاش می کرد تا بالاخره آهنگ ضبط شد . یکی از اعضای گروه که فرد سرشناسی بود و از کوک کردن ساز خود عاجز بود آن روز دینارزهی را کلافه کرده بود ، بعدها رادیو و فرهنگ و ارشاد به همان فرد که سواد خواندن و نوشتن هم نداشت دکترای افتخاری در موسیقی دادند ، دینارزهی لااقل مدرک سیکل داشت . همین آقا با گروهش که شامل پسران معتادش می شد به جشنواره موسیقس فجر رفتند و با خواندن و نواختن آهنگهای دینارزهی مقام برتر را کسب کردند آهنگهایی را که امتیاز آن بنام دینارزهی ثبت شده بود دوباره بنام آقایان ثبت کردند و دینارزهی حتی شاکی هم نشدند .
نپرداختن حقوق و مزایا به موقع یکی دیگر از علل ترک رادیو بود آقایی که از بردن اسمش صرف نظر می کنم آن زمان حسابدار رادیو بود و در بازار دکان کفش فروشی بزرگی داشت ، مدام گروه دینارزهی و بخصوص کارکنان برنامه بلوچی را در تنگنا قرار داده بود . حقوق و مزایای آنان را به موقع پرداخت نی کرد و دینارزهی که تنها منبع درآمدش حقوق رادیو بود چگونه می توانست در رادیو بماند ؟
مساله مهم دیگر بی توجهی مقامات به استاد دینارزهی بود ندادن خانه سازمانی به او ، او را بسیار مکدر کرده بود . اما سخن یکی از کارکنان بخش اردوی رادیو زاهدان او را بسیار ناراحت کرده بود . او به دینارزهی گفته بود که اگر شما اجازه می دهید من به پیش مدیر کل می روم و سفارش میکنم که به شما خانه سازمانی سازمانی بدهند . دینارزهی گفته بود وای بحال من که که در کشور خودم یک خارجی و اجنبی سفارش مرا بکند این جا دیگر جای من نیست . این است رفتار با کسی که با اخلاص تمام نزدیک به یک صد آهنگ انقلابی و با محتوا تقدیم به انقلاب کرده بود .
شما اگر جای او بودید چکار می کردید ؟ واقعاً که بسیار دردناک و قدر نشناسانه است ! دل این مرد بزرگ را شکستند .
آخرین مورد که بسار به دور از انصاف بود کاهش حقوق و مزایای او به نصف بود و این اخرین تیر خلاصی بود بر پیکر نیمه جان مردی بود که با قامت تمام در دفاع از اسلام و انقلاب قیام کرده بود و به قول شاعر:« حاجت آن به که قاضی حاجات بریم »
سه دوره مهم زندگی غلامرسول دینارزهی
دوره اول :
دوره کودکی و نوجوانی دینارزهی در شهر کراچی پاکستان محله ی ایرانیان مقیم کراچی به نام لیاری گذشت . لیاری منطقه ی بلوچ نشین شهر کراچی است که ساکنان آن را بیشتر بلوچ های ایران و پاکستان تشکیل می دهند ولی افراد سرشناس و فرهنگی ان بیشتر بلوچ های ایرانی هستند ، که بر اثر ظلم و ستم رضاخانی و یا بر اثر قحط سالی کشور را ترک کرده و بدان جا کوچیده اند . دینارزهی در این سالها در نزد استادان به خواندن و تجربه اندوختن مشغول بود دینارزهی در این دوران بیشتر در محافل روشنفکری و دانش آموختگان بلوچ هوادار داشت البته با بعضی از دوستانش در محافل عام نیز گاه گاهی ظاهر میشد و بنام غلامرسول بمپوری شهرت داشت . در دهه ی هفتاد میلادی در رادیو کویته و گاهی در تلویزیون تازه تاسیس آن آهنگ هایی را اجرا می نمود که نوار کاست آن در نزد دوستانش موجود است .
دوره دوم :
بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران به رهبری زعیم عالیقدر حضرت امام خمینی (ره) عشق و محبت اسلام و کشور اسلامی او را به سوی خود کشاند ، به ایران عزیز بازگشت و بلافاصله به کار در رادیو مشغول شد ودر آغاز بسیار مورد توجه واقع قرار گشت . تجربیات آموخته در پاکستان در ایران به بار نشست و ثمر داد و دینارزهی در دوران جنگ تحمیلی خدمات شایانی به انقلاب نمود و به مدت ده سال بیشترین آهنگ های انقلابی در سطح کشور را تهیه و تولید نمود اگر او را دلسرد نمی کردند برگ های زرین فراوانی به افتخارات رادیو می افزود . افسوس که خون به جامش کردند و شرنگ در کامش ریختند ، افرادی که حضور او را مانع پیشرفت خود می دیدند که شرح آن در بالا ذکر شد .
دوره سوم :
دینارزهی بعد از ترک رادیو علی رغم میل باطنی خود مجبور شد تا در مجالس عروسی بخواند ، ابتدا در محافل خصوصی و دوستانه با اجرای موسیقی پرداخت . سابقه خوانندگی و گویندگی در رادیو او را زبانزد خاص و عام کرد و شهره آفاق نمود و زود مورد توجه قرار گرفت و دوران کمال دینارزهی نیز همین دوران است . چون دینارزهی فردی خودخواه نبود و دستمزد کلان دریافت نمی کرد و بر هر آنچه را که بدست می آورد بین اعضای گروه عادلانه تقسیم می کرد چیزی برای خودش باقی نمی ماند . دینارزهی که با اجرای غزل در دوره اول خوانندگی را آغاز نموده بود در این دوران به تکمیل آن پرداخت و آن را به کمال رساند و بیشترین اجرای دوره اول غزل بلوچی بود که در این پنجاه سال اخیر ره صدساله پیموده بود و همپای غزل اردو و فارسی رشد کرده بود ، دینارزهی که غزل را با شاعرانی چون جی . آر ملا، عطاشاد ، بشیر بیدار و ... شروع کرده بود با سید ظهور شاه هاشمی به کمال رساند و هیچ کس به زیبایی و حلاوت او شعر سید هاشمی را اجرا نکرده است . استاد نورمحمد نورل که خود از استادان بزرگ غزل بلوچی است معترفند که غلامرسول دینارزهی چیز دیگری است و مشکل است که کسی به پای او برسد . دینارزهی استادی بزرگ و شخص قابلی است . دینارزهی در ارشاد و راهنمای شاعرانی چون مرحوم نورخان بزنجو و عارف بلوچ نقش بسزایی داشت ، دینارزهی از نورخان بزنجو دلخور بود زیرا نورخان آهنگهای دینارزهی را برداشته بود و اشعارش را بیرون ریخته و با شعر جدید خوانده بود که این کار را دینارزهی بی حرمتی به خودش قلمداد می کرد . دینارزهی شاگردان زیادی دارد ولی شاخص ترین آنان بابل همراز ، عبدالباسط ذرابی و عارف بلوچ و نیز مرحوم ابراهیم محرم هستند در این اواخر فرزند اسحاق بلوچ نسب را نیز به شاگردی قبول کرده بود و او را راهنمایی و ارشاد می کرد هر چند که با خود اسحاق بلوچ نسب میانه چندان خوبی نداشت .
دینارزهی و شعر بلوچی:
دینارزهی از همان دوران اول زندگی کاری اش با شعر ناب آشنا شد و خود نیز اشعاری می سرود. ترک رادیو، درد و رنج روزگار، مطالعه اشعار شاعرانی چون خواجه حافظ، حکیم عمر خیام نیشابوری و مولانا جلال الدین از زبان فارسی و مطالعه میرزا غالب، میرتقی میر از شاعران هندی ذوق شاعری او را شکوفا و طبع شاعری او را روان ساخت.
شعر دینارزهی دارای پیام است و بیان کننده ی ناروایی های جامعه بلوچستان از قبیل تبعیض های قومی و قبیله ای و نژادی، فقر و فلاکت، مبارزه با جهل و خرافات و نادانی است. دینارزهی در مقابله با مشکلات بخصوص فقر که او را رها نمی ساخت و یار همیشگی اش بود در کوره زمان آبدیده شد. اشعار بسیار نغزی سرود. مجموعه ی اشعار او در حدّ یک دیوان است، البته یکبار مجموعه ی شعر او به یغما رفته است ولی به همت دوستان دوباره جمع آوری شد. امید داریم که روزی به زیور طبع آراسته گردد و در اختیار علاقه مندان زبان بلوچی قرار گیرد تا صحت گفته هایم به اثبات برسد.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان تا سیه رو شود هر که در او غش باشد
دینارزهی و شاعران بلوچ:
دینارزهی در آغاز کار خوانندگی باجی آر ملا شاعر مشهور و جوان آن زمان آشنا شد و این آشنایی به دوستی پایدار بین آن دو انجامید و باعث خلق آثار زیبایی شد. دینارزهی همیشه اشعار ملا را تحسین می کرد و بیشترین آهنگ سازی او بر روی شعر ملا بود. دینارزهی تعریف می کرد که بارها سید هاشمی از او خواسته بود که اشعاری از او را آهنگ سازی کند ولی به علت عدم فهم و درک درست او از شعر سید هاشمی در آن زمان موفق به اینکار نشده بود ولی بعد از فوت سید هاشمی دینارزهی به عظمت کار وی پی برد و متوجه گردید که چه غفلتی صورت گرفته است. همیشه خود را ملامت میکرد که چرا در حیات سید او را شاد نکردم. البته اگر دینارزهی این کار را می کرد شاید چیز خوبی از کار در نمی آمد ولی بعدها در دوران دوم و سوم حیات کاری خود که اشعار سید هاشمی را عمیق تر مطالعه کرد بهترین و بیشترین آهنگ ها را بروی شعر او ساخت. دینارزهی یک سید شناس کامل بود و ما بسیاری از مشکلات خود را درباره ی شعر سید هاشمی از او می پرسیدیم. بعد از سید هاشمی و ملا شاید مبارک قاضی سومین شاعری باشد که دینارزهی بر روی شعرش آهنگ سازی کرده است.
تفکر و جهان بینی دینارزهی:
دینارزهی ملازاده ای روشنفکر بود زیرا پدرش لال محمد ( لعل محمد ) یک ملا بود. دینارزهی هر چند تمایلات چپ گرایانه ی خود را پنهان نمی کرد اما در نهایت یک مسلمان واقعی بود و اعتقاد راسخ داشد دینارزهی تنها پای بندی ظاهر مذهب را دلیل مسلمانی نمی دانست و معتقد بود که انسان باید خداپرست واقعی باشد . او خداشناسی واقعی بود. عاشقانه به شیوه خودش خدا را می پرستید. او معتقد بود که به تعداد انسانها به سوی خدا راه وجود دارد. احترام گذاشتن به تمام مذاهب را پذیرفته بود و به تمام پیروان مذاهب به غیر از افراطیون مذهبی احترام می گذاشت. دینارزهی ضمن احترام گذاشتن به اولیا الله و بزرگان به باورهای خرافی در هیچ مذهبی اعتقاد نداشت معتقد بود که بیشتر باید عاشقانه و آگاهانه خدا را پرستش کند نه از روی تقلید کورکورانه و انسان را دوست داشت از آدم کشان و خون ریزان بیزار بود انسانی آزاد اندیش و صلح طلب بود تلخی ها و مرارت های زندگی را ناشی از نا آگاهی ها می دانست دینارزهی با وجود آن که انسانی زودرنج بود کمتر از کسی می رنجید به همین خاطر دوستان فراوان و بدخواهان اندک داشت و حافظ وار عقیده داشت که:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری است رنجیدن
به شیوه ی حافظ و خیام دم غنیمت شمار بود و معتقد بود که : " با بر به عیش کوش دنیا دوباره نیست" از تفکر خیام جانانه دفاع می کرد و به صادق هدایت نویسنده ی شهیر ایرانی اراداتی خاص داشت و گاهی نیز ازپروردگار گله داشت که:
گر بر فلکم دست شدی یزدان بر داشتی من این فلک را ز میان
وز نو فلکی دگر چنان ساختمی کازاده به کام دل رسیدی آسان
نکته ی مهم دیگری که درباره ی استاد دینارزهی اهمیت دارد حافظه ی عجیب اوست که خودش آن را لطف الهی می دانست. دینارزهی بدون استثناء بیشتر اشعاری را که اجرا می کرد از بر میخواند و اصلاً دیده نشده است که او احتیاج به یادداشت و نت پیدا کند و همیشه از سر شب تا اذان صبح بدون یادداشت برنامه اجرا می کرد و حدوداً نیم ساعت قبل از اذان صبح برنامه را به پایان می رساند.
گفت و گو درباره ی دینارزهی هرچند زیاد شد ولی زیادی نیست . درباره ی او هنوز جای بحث فراوان وجود دارد. دینارزهی انسانی شوخ طبع و بذله گو بود و در مجلس او انسان هرگز احساس خستگی نمی کرد انسانی خشک و انعطاف ناپذیر نبود. بزرگترین و نیک ترین خصلت او مناعت طبع او بود . به اندک از زندگی قانع بود. هرگز در صدد مال اندوزی نبود و آنچه که از اجرای برنامه ها بدست می آورد عادلانه بین گروه تقسیم می کرد. عقیده داشت انسان باید به مقام زینت بخشد نه مقام به انسان و مخلص کلام آن که :
با پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است.